مرید و دستپرورده خمینیِ ستودنی! از همان ابتداء مسیر روشن طلبگی و اوایل جوانی، محضر روح خدا را درک کردی و گمشدههای معنوی و الهیات را در وجود آرام و باوقار وی یافتی. هرچه در گذر زمان بر روزهای آشناییات با امام افزوده میشد، شخصیت برجسته، وارسته، مهذب و ممتاز او، تو را بیشازپیش شیفته و دلباخته میکرد. تشخّص و برجستگی علمی، دقّت نظر و تسلّط او در مباحثههای علمی با شاگردانش، از او استادی توانمند و گیرا ساخته بود و تو را مشتاقانه به پای درسش میکشاند تا با جرعهجرعه کلامش، عطش آموختن در تو اندکی برطرف شود.
شخصیتی که به گفته خودت: «تنها او میتوانست تو را از لحاظ فکری و روحی اشباع کند» (۴)؛ بهخصوص آنگاه که به دنبال موضع دلیرانه امام در قبال «لایحه انجمنهای ایالتی ولایتی»، دست تقدیر و بازی روزگار جلوههای پنهان و ابعاد سیاسی امام را برایت نمایان کرد، تو بیشازپیش واله و شیدای خمینی خطشکن و بتشکن گشتی و در تمام دوران رهبری شکوهمندت، همواره بر گفتمان امام و پاسداری و ترویج اندیشه ایشان تمرکز و تأکید داشتی.
اشتیاق به شهادت
سالیان سال بود صبورانه منتظر و در «صف اول» بودی؛ لیکن شهداء را از «آخر مجلس» میچیدند؛ (۵) امّا به ناگاه زمان چیدنت، زمان پَر گشودنت، زمان رفتنت فرارسید و آنگاه:
از اوّل و از آخر مجلس، شهدا آقای جهان سید علی را چیدند
رهبر شهیدم! سالها بود که برای در آغوش کشیدن «مرگ شرافتمندانه» و رسیدن به مقام «عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون» (۶) و نظر به «وَجهُ الله»، بیتاب بودی و همواره در شعاع عظیم بدخواهی و مورد طمع ترور اهریمن سیرتان قرار داشتی؛ آری، بارها تا مرز شهادت پیش رفتی؛ نشانهاش هم دستت بود که حکایتی داشت «رَحِمَ الله عَمّیَ العَباس».
رهبر جانبرکفم! تو همواره برای تقدیم جان نازنینت در راه اطاعت از ولیّ زمانت، آماده بودی. تاریخ صحه میگذارد که جانسوزترین مصداقش، آن زمان بود که بغضی گلوگیر در صدای با صلابتت طنینانداز بود و تو خطاب به مولای غریبت فرمودی:
«یا صاحبالزمان... من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که همه را کف دست میگیرم و در راه انقلاب و آرمانهایش نثار میکنم. سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما تویی؛ صاحب این کشور تویی؛ صاحب این انقلاب تویی؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجّه خود، پشتیبانی بفرما. ای سید و مولای ما! پیش خدای متعال گواهی بده که در راه خدا تا آخرین نفس ایستادهایم.» (۷)
به گفته خودت، بزرگترین آرزو و افتخارت این بود که در این راه پُرافتخار، پُرفیض و پُربهجت، جان خود را تقدیم کنی و بهراستی و بهحقّ جز ردای شهادت، چه چیز زیبنده قامت استوارت بود؛ آنگاه که بیشک، از برترین مؤمنان صادقِ خوشعهد بودی و از والاترین مصادیق برای «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً» (۸)؛ «بعضی از مؤمنان، مردانی هستند که بر هر چه با خدا عهد بستند، وفا کردند. پس بعضیشان از دنیا رفتند و بعضی دیگر منتظرند و هیچچیز را تبدیل نکردند.»
رهبر مجاهدم! تو باید شهید میشدی. تو باید در نابترین تجلّی ممکن و بالاترین سکو، مدال پُرافتخار شهادت را از آن خویش میکردی. تو باید به تأسی از مولای مظلومت در ماه نابِ خدا، با کام روزه به دست بیرحمترین بیرحمان عالم، شهادت را تنگ در آغوش میفشردی. امام شهیدم! خوشا به سعادتت و گوارا باد این شهد شکرین در کام جانت.
ابعاد شخصیتی چندوجهی
بیهمتای زمانه! کدام بُعد بینظیر شخصیت تو را در قاب واژهها به تصویر بکشم؛ درحالیکه در ردای بالاترین مقام سیاسی کشور، حکیمی مجاهد، عارفی وارسته، ادیبی خوشسخن و دانشمندی فرهیخته بودی و در برابر خونخواران زمان، «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّارِ» (۹) و «أَعِزَّةٍ عَلَی الکافِرینَ» (۱۰) و در میان ستمکشیدگان عالم، «رُحَماءُ بَینَهُم» (۱۱) و «أَذِلَّةٍ عَلَی المُؤمِنینَ» (۱۲) را به عالیترین وجه ممکن تفسیر میکردی؛ چراکه غضبت شمهای از غضب حیدری بود و رأفتت نیز معطر به رأفت حیدری. بهیقین تاریخ صحه خواهد گذاشت تو یکی از بیبدیلترین جلوههای جمع اضداد و با شخصیت شاخصت در امتداد جاذبه و دافعه علوی بودی و به ابعاد مختلف آدمی، معنایی فاخر بخشیدی.
رهبر فرهیختهام! که عشق به مطالعه و کتابخوانی در تاروپود جانت رسوخ کرده بود و مشتاق و مُصرّ بر فراگیرشدن فرهنگ اصیل کتابخوانی بودی و میفرمودی: «من هر زمانی که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان میافتم، قلباً غمگین و متأسّف میشوم.» (۱۳) «واقعاً خدا میداند من وقتی یادم میآید که مردم ما مطالعهکردن را بلد نیستند، به قلب من فشار میآید.» (۱۴)
رهبر ادیبم! چه بسیار کتابهای رمانی که در دوران نوجوانی در صف انتظار برای مطالعه تو بودند و تو آنچنان شوقمند و بیقرارِ کشف دنیای داستان و رمان بودی که هر رمانی سر راه دیدگانت خودنمایی میکرد، بیشکّ چندی نمیگذشت که به فهرست کتابهای مطالعهشدهات افزوده میشد. به گفته خودت: «کمتر رمانی بود که آن وقتها اسم آورده شود و من نخوانده باشم.» (۱۵) رهبر فاضلم! حیرت وجودم را فرامیگیرد وقتی میگویی بیش از هزار عنوان رمان خواندهای. نظر و باورت این بود که «هیچ بیانی نمیتواند تاریخ را مثل داستان و قصه بیان کند و... .» (۱۶)
علاوه بر رمان، به خواندن کتابهای ادبی و شعر نیز عطش داشتی و خودت نیز در این زمینه از ذوق سرشار مرمرین و طبع لطیف بلورین برخوردار بودی و تراوشهای ذوقی نابی در سرودن شعر و خلق آثار ادبی داشتی و روزگاری تخلص شعری «نسیم» را برای خود برگزیده بودی. شعرشناس بودی و در نشستهای ادبی، حضور فعّال داشتی. شعرها را بهگونهای از الک نقد عبور میدادی و تصحیح میکردی که شاعرش را به وجد و شگفتی وامیداشتی.
جامعیت مدیریتی و مردمباوری
نابترین رهبر زمانه! در وصف توانمندی و جامعیتت همین بس که در تمامی عرصهها، صاحبسخن و صاحبنظر بودی. با اینکه در رأس هرم قدرت، نه فقط رهبری ایران عزیز که رهبری تمام آزادگان عالم را برعهده داشتی و مشغلهها و دغدغههای فراوان بر دوش دلت سنگینی میکرد؛ امّا بر خود تکلیف کرده بودی که در مناسبتهای مختلف با مردمت دیدار و محفل اُنس و گفتوگو داشته باشی و با همه خستگیها و رنجهایی که برتنت آوار بود، در جمع اهل شهادت و ایثار، اهل رسانه و هنر، اهل شعر و ادب، اهل قرآن و معرفت، اهل ورزش و حماسهآفرینی، اهل فنّاوری و صنعت، اهل تولید و اقتصاد و اهل علم و دانش، به گرمی و مهربانی حضور مییافتی و با نهایت سعهصدر و گشادهرویی، برای واگویهها، دلگویهها، شکوائیهها و خواستههای یکایک آنان گوش شنوا بودی و به واژهواژه برگفته از دغدغهها و دلهرهها، با جان و دل بها میدادی و در نهایت مهرورزی و خیرخواهی، جوابگوی تکتک میهمانانت بودی.
رهبر مردمباورم! معتقد بودی برای اداره کشور باید متکی به آرا، اندیشه و فهم سیاسی مردم بود و به تبعیت از امام کبیر، میزان را رأی مردم میدانستی و به رأی مردم به دید حقالناس مینگریستی. از همین باب، در هر شرایطی و در طوفان آشوب و فتنه نیز عامل به این اصل و حافظ رأی ملّت بودی.
افسوس که عدّهای فریب فتنه خورده و خود را به خواب زده و بینصیب از نور بصیرت و نعمت ولایت، تو را «دیکتاتور» میخواندند؛ حال آنکه همواره آغوش سرشار از مهر و تبسم پدرانهات، به روی سلایق مختلف گشوده بود و در تمامی عرصهها تأکید فراوان بر «مردمسالاری» و «مشارکت حدّاکثری» مردم با ادبیات و جبههگیری سیاسی گوناگون داشتی و «عنصر اراده ملّی را جانمایه پیشرفت همهجانبه و حقیقی کشور میدانستی» (۱۷) و راهبرد مشارکت در قاموس اندیشه اسلامیات جایگاه برجستهای داشت.
تأکید بر استقامت و مبارزه
رهبر حکیمم! چه نیکو تعبیر کردی از بلای عظمایی که انقلاب بر روزگار طراران طمعکار تحمیل کرده و طعمه شیرین ایران را از دهان حریصان قلدر بیرون کشیده است. (۱۸) چقدر حکیمانه در بزنگاههای فتنه دست پولادین سردمداران ستم را از پس دستکش مخملی (۱۹) رسوا میکردی و میفرمودی: «اولین فتنه نبود؛ آخرین فتنه هم نخواهد بود. ما کشوری هستیم که فکر جدیدی داریم، راه جدیدی داریم، با منافع قلدرهای عالم در اصطکاک و برخوردیم. همیشه باید منتظر مکر و دشمنی آنها باشیم.» (۲۰) چقدر روشنگرانه به علیدوستان ولایتمدار راه را نشان میدادی که در برابر فتنهها ایمان خود را نبازند و با ایستادگی و استقامت، آتش فتنه را خاکستر و گردنکشان زمانه را مأیوس و روسیاه کنند تا به اذن الهی برای رسالت عظیم ظهور مهدی موعود مبعوث شوند. (۲۱)
رهبر مبارز و خستگیناپذیرم در تمام عمر سرشار از مهر و خیر و رحمت و برکتت، لحظهای از پاسداری از سنگر سعادت غفلت نکردی و علم جهاد و مبارزه را بر زمین رخوت و خمودگی نگذاشتی. هرگز در مسیر پُر پیچوخم زمینه سازی ظهور، تمدّنسازی و تحقّق آرمانهای مهدوی، خم به ابرو نیاوردی. هرگز در گذر مشقتبارترین و تلخترین ایام روزگار سردی، سستی، ترس و نومیدی در کنش، منش، مشی و مرامت نشان ندادی.
تأکیدت بر این بود که تا آن وقتی که میتوانید، مبارزه کنید. وقتی دیدید که دارید شکست میخورید، باز هم مبارزه کنید؛ تا برسید به آن لحظهای که دیگر یقین میکنید که حتماً شکست خواهید خورد؛ امّا باز هم مبارزه کنید. وقتی در آن لحظهای که یقین دارید حتماً شکست خواهید خورد، باز به تلاش و کوشش ادامه دادید، آن وقت پیروزی و فتح نصیبتان خواهد شد. (۲۲)
گفته بودی به قله نزدیکیم و اگر پیوسته مشق مقاومت را بر لوح اندیشه و باورمان بنگاریم، قله حاکمیت دین خدا، حاکمیت حقّ و حاکمیت عدل که تکامل انسان و کمال بشری را به دنبال دارد، فتح خواهیم کرد؛ همان فتح خجستهای که آرزوی تمام انبیا بوده و از بعد بعثت خاتم انبیا تا به امروز، مجال تحقّق نیافته است. (۲۳)
ترسیم چشمانداز گام دوم انقلاب
رهبر یگانهام! بهیقین برای فتح قله حاکمیت دین خدا، به بازبینی و بازخوانی سخنان حکیمانهات، به بازنوشی شهد شیرین مواعظت نیازمندیم. بیتردید، به تکرار باید اندیشههای متعالی و دغدغههای خداییات را در سراچه ذهن خویش مرور کنیم و پیوسته بیانات راهبردی و راهگشایت را سرلوحه عمل خویش قرار دهیم؛ بهخصوص «بیانیه جامع گام دوم» که مطلعالفجر هدایتبخشی است برای به سلامت عبورکردن انقلاب از گردنههای فتنه، و شکستن کمر مکر و دسیسه و برای آغاز فصل بهارگونه زندگی انقلاب اسلامی.
بیانیه پُرفروغی که با طلوعش از لسان نورافشانت، نقشه راه را برای امتداد مسیر درخشان انقلاب و تحقّق «دومین مرحله خودسازی، جامعهپردازی و تمدّنسازی» (۲۴) به شایستگی ترسیم کردی و با ادبیات دلنشینت، دستاوردهای شگرف عمر چهلساله انقلاب را به نیکویی شرح دادی و آنگاه در خصوص چندین سرفصل اساسی، ازجمله: «علم و پژوهش، معنویت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن و سبک زندگی»، توصیههای نابی را بهمنظور «جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ» ارائه نمودی تا فصلالخطابی باشد برای همگان.
رهبر بصیرم! همواره از هر رویداد و رخدادی در جهت انتشار الفبای آبادی، اقتدار و پیشرفت در سرای ایران بهره میبردی و برای همگانی شدن این ادبیات در کتاب اندیشه مردمت، حتّی از گذر ایام و تجدید سال هم ساده گذر نمیکردی و دغدغههایت در نامگذاری سال نیز تجلّی مییافت؛ تا آنجا که وقتی صحیفه دغدغههایت را در هنگامه تحویل سال ورق میزنم، واژههایی با مضامینی مشترک نظرم را جلب میکند؛ واژههایی چون: «تولید؛ پشتیبانیها، مانعزداییها»، «جهش تولید»، «تولید؛ دانشبنیان، اشتغالآفرین»، «مهار تورم و رشد تولید»، «حمایت از کالای ایرانی»، «تولید ملّی»، «حمایت از کار و سرمایه ایرانی»، «جهاد اقتصادی، اصلاح الگوی مصرف»، «همّت مضاعف و کار مضاعف»، «انضباط اقتصادی و مالی»، «اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل»، «اقتصاد مقاومتی: تولید - اشتغال» و... . (۲۵)
رهبر دلسوزم! تکتک این واژهها ما را به این فهم میرساند که مسئله «اقتصاد» «تولید» و «معیشت»، گرچه هدف اصلی جامعه اسلامی نیست، امّا چون بدون آن نمیتوان به هدفهای مهم و اصلی رسید، (۲۶) ؛در سطرسطر دغدغه و اندیشهات موج میزد. در نگاه عالمانه تو، «اقتصاد، یک نقطه کلیدیِ تعیینکننده است. اقتصاد قوی، نقطة قوّت و عامل مهم سلطهناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف، نقطه ضعف و زمینهساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است.» (۲۷) به دفعات فراوان، تکرار و تأکید داشتی که «تقویت اقتصاد مستقلّ کشور مبتنی بر تولید انبوه و باکیفیت، و توزیع عدالتمحور، و مصرف بهاندازه و بیاسراف، و مناسبات مدیریتی خردمندانه است.» (۲۸) معتقد بودی که «انقلاب اسلامی، راه نجات از اقتصاد ضعیف و وابسته و فاسد دوران طاغوت را به ما نشان داد؛ ولی عملکردهای ضعیف، اقتصاد کشور را از بیرون و درون، دچار چالش ساخته است.» (۲۹)
آری، با بینش عمیق و تحلیل قویات، در این عرصه خطّیر ما را به دو دسته چالش رهنمون شدی؛ «چالش بیرونی تحریم و وسوسههای دشمن» (۳۰) و «چالش درونی که عبارت از عیوب ساختاری و ضعفهای مدیریتی است.» (۳۱) آنگاه با لسانی قاطع، راه را بر بهانهتراشیها بستی و بر همگان اتمام حجّت کردی که «در صورت اصلاح مشکل و چالش درونی، چالش بیرونی تحریم، کماثر و حتّی بیاثر خواهد شد.» (۳۲) راه اصلاح و علاج را در بها دادن به وطن و گامنهادن در مسیر درونزایی اقتصاد کشور، مولد شدن و دانشبنیانشدن آن، مردمیکردن اقتصاد و تصدیگری نکردن دولت و برونگرایی با استفاده از ظرفیتها برای تحقّق «سیاستهای اقتصاد مقاومتی» (۳۳) بیان کردی.
توصیه به وحدت و همدلی
رهبر آگاه و دوراندیشم! همواره بر دمیدن روح وحدت و وزیدن نسیم بیداری بر پیکر جامعه اسلامی و باریدن بصیرت و آگاهی بر اندیشه اسلامی و کوچیدن دنیای اسلام بهسوی عزّت، فخر، ایستادگی، استقلال، وحدت و آزادگی، همّت و جدیت داشتی و با درایت و قاطعیت، راه را بر تفرقهجویان سد میکردی و نسخه شفابخش وحدت را علاج ناخوشاحوالی جامعه اسلامی میدانستی و بیان میکردی: «امروز مهمترین نیاز دنیای اسلام و علاج واقعی همه مشکلات مسلمانان، اتحاد و انسجام اسلامی است و بر همین اساس، علما و روشنفکران مسلمان باید منشور وحدت اسلامی را بهعنوان مطالبهای تاریخی، تدوین کنند.» (۳۴)
رهبر مقتدرم! که در ترسیم نقشه راه برای رسیدن به قله اقتدار ملّی، پیوسته ما را به سوارشدن بر مرکّب اتحاد و مجهز شدن به سلاح همدلی رهنمون میشدی و اینچنین جانهای تشنه سعادت را از نصایح پدرانهات سیراب میکردی: «در برابر دشمن، همه با هم باشید. در بین اقشار مختلف یا جناحهای سیاسی مختلف، اختلافاتی وجود دارد، اختلافاتی هست، باشد؛ لکن در مقابل دشمن، مثل دوران جنگ دوازدهروزه همه در کنار هم قرار بگیریم. این، یک عامل بسیار مهم برای اقتدار ملّی کشور عزیزمان است.» (۳۵)
به یقین، رمز پیروزی ما در این نبرد آخرالزمانی، در گرو تقویت ایمان و تبعیت از کلام نابت و بذل توجّه به کلیدواژههای سخنان دُرربارت است. بیشک، طبق فرمایشات متینت به یاری خداوند با اتحاد مقدّس و تقویت روحیه ایمانی، از فتنههای دجالان مهدیستیز عبور خواهیم کرد.
الگوی اخلاق و معنویت
رهبر الهیام! که در حریر اندیشهات ارتباط و اتّصال با خالق آفرینش، قرین کردن تمام لحظات با عبودیت نوازش روح و جان با معنویت و آراستن خویش به زیباییهای اخلاقی، در رأس اولویتها بود و خودت پیشتاز و پرچمدار معنویت و صفای سیرت و نورانیت ضمیر بودی و گفتار و کردارت یکپارچه معطر به عطر خدامحوری و اخلاص بود؛ تا آنجا که از نگاه مهربانت نور میبارید و تلألؤ عرفان و ایمان را در فضا میگستراند.
تو از معدود رهبرانی بودی که در تاریکزار ظلم و گناه و روزگار فساد و تباهی، هم خودت سرآمد خوبیها و مکارم اخلاق بودی و هم مردمت را پیوسته به این سلوک فرامیخواندی و میفرمودی: «ارتباط با خدا را بیشتر کنید؛ برای باران، برای امنیّت، برای عافیت، برای همه چیز، از خدای متعال کمک بخواهید؛ با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید، متضرعانه به درگاه خدا بروید؛ انشاءالله خدای متعال اسباب اصلاح همه امور را فراهم خواهد کرد.» (۳۶)
تأکید بر انقلابیگری و پایداری بر اصول انقلاب اسلامی
رهبر انقلابیام! که در راه حفظ نظام و انقلابِ بهیادگارمانده از خمینیِ باعظمت و شهیدان رفیعمنزلت، مصمم و در نهایت توان و اقتدار در معرکه انقلابیگری رجزها میخواندی و حماسهها میآفریدی؛ تا آنجا که بدخواهانت تو را بسان امام کبیر، تندرو خطاب کردند؛ امّا تو با نور بصیرت و دُرّ درایت، خباثت نهفته در ادبیات دشمن را هویدا نمودی و بر همگان اتمام حجّت کردی که «از ادبیات دشمن استفاده نکنید. دشمنان انقلاب از روز اول، تعبیر ادبیات تندرو و میانهرو را مطرح کردند. در مقابل میانهرو، تندرو نیست؛ منحرف است. در جاده، بعضیها تندتر میروند، بعضیها کندتر. تند رفتن در صراط مستقیم، چیز بدی نیست؛ «وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکم». (۳۷) در ادبیات سیاسی آمریکا و انگلیس، مراد از تندرو کسانی هستند که در راه انقلاب مصممتر و پایدارتر هستند. حزباللهی را تندرو میخوانند. از نگاه آنان، میانهرو کسی است که در برابر آنها تسلیم باشد. مراقب باشیم حرف و ادبیات مدّنظر دشمن را تکرار نکنیم.» (۳۸)
حالیا تو در صراط مستقیم انقلاب و برای صدور این انقلاب به مردمِ دوستدارِ رهایی از ظلم و ظلمت، از همگان راسختر، تندتر و با شتاب بیشتر گام برمیداشتی؛ انقلابی که در برههای از روزگار بر صفحات تاریخ نمایان شد؛ «جهان، میان شرق و غرب مادّی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمیبُرد؛ [اما] با قدرت و شکوه، پا به میدان نهاد؛ چهارچوبها را شکست؛ کهنگی کلیشهها را به رخ دنیا کشید؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود.» (۳۹)
انقلابی که به برکت فضای حیاتبخش آن، ملّت ایران توانست نخست دستنشانده آمریکا و عنصر خائن به ملّت را از کشور برانَد و پس از آن هم تا امروز، از سلطه دوباره قلدران جهانی بر کشور، باقدرت و شدّت جلوگیری کند (۴۰)؛ انقلابی که پابرهنگان را پرچمدار اسلام ناب محمدی میداند و به نصرت حق، مقدّمهای است برای شنیدهشدن صدای شکستن استخوانهای غرب.
انقلابی که به فرموده خودت: «قدرتمند، امّا مهربان و باگذشت و حتّی مظلوم بوده است.» (۴۱)
«انقلابی که از آغاز تا امروز، نه بیرحم و خونریز بوده و نه منفعل و مردد؛ بلکه همواره با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردنکشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است.» (۴۲)
انقلابی که تاروپودش، شعار و آرمانش، چنان با فطرت آدمی در همه عصرها سرشته است که هرگز نمیتوان برایش «طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد و هرگز آرمان و اهدافش، بیمصرف و بیفایده نخواهند شد.» (۴۳)
انقلابی که همچون پدیدهای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده تصحیح خطاهای خویش است؛ امّا «تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست. به نقدها حسّاسیت مثبت نشان میدهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرفهای بیعمل میشمارد؛ امّا به هیچ بهانهای از ارزشهایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمیگیرد.» (۴۴)
انقلابی که متحجر و در برابر پدیدهها و موقعیتهای نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست؛ ولی به اصول خود بهشدّت پایبند است و به مرزبندیهای خود با رقیبان و دشمنان بهشدّت حسّاس است، با خطوط اصلی خویش هرگز بیمبالاتی نمیکند و برایش مهم است که چرا و چگونه بماند. (۴۵)
انقلاب پُرشکوهی که بزرگترین و مردمیترین انقلاب عصر جدید است و تنها انقلابی است که یک چله پُرافتخار را بدون خیانت به آرمانهایش پشت سر نهاده و در برابر همه وسوسههایی که غیرقابلمقاومت به نظر میرسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دومین مرحله خودسازی و جامعهپردازی و تمدّنسازی شده است. (۴۶)
انقلابی که همواره در برابر زراندوزان حیلهگر و قدرتمداران بازیگر و مقدّسنمایان بیهنر (۴۷)، تمامقد عرض اندام کرده و با فریاد استکبارستیزی، کاخ عنکبوتی مستکبران عالم را به لرزه درآورده است و وجود نحسشان را مملو از هراس ساخته و خواب خوش را برایشان به رؤیایی دستنایافتنی بدل کرده است.
انقلابی که از همان آغاز جوانهزدنش، با تابش آزادیخواهی و بارش حقطلبی، مدافع و حامی ملّتهای به تاراج رفته آماجِ ستم بوده است و در مقابل قدرتطلبی قلدران زمانه و جنگافروزی قماربازان دیوانه، بهخصوص شیطان بزرگ و در برابر کلید رمزآلود فرج (۴۸)، فلسطین مظلوم، مواضع خصمستیز و ضعفگریزش را با اقتدار به رخ جهانیان کشانیده است و جهان را در روزگار بردهداریمدرن، به تکاپوی آزادیخواهی واداشته است و پرچم فلسطین دردکشیده را در گوشهگوشه جغرافیای آزادگی به اهتزاز درآورده است و در حالی تابوت استکبار را بر دوش مستضعفان یا وارثان حقیقی زمین نهاده است که خود در قامت طلایهدار این جنبش مقدّس و نماد افتخارآمیز استقامت در برابر جهانخواران و جنگسالاران، روزبهروز برجستهتر شده است.
انقلابی که در تمام دوران ظهورش در چالش با اهریمنخوهای عالَم، شجاعانه رنج فراوانی را متحمّل شده و تا به حال باشکوه و اقتدار در معرکه ظلمستیزی ایستاده و رنج چالشهای کنونی را نیز به جان خریده است؛ چالشهایی که بهواسطه حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط حضور آمریکای قلدر از منطقة غرب آسیا و حمایت ایران از مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمینهای اشغالی و دفاع از پرچم برافراشته حزبالله و جبهه مقاومت نمایان گشته است. (۴۹)
سادهزیستی و آراستگی به اخلاق نیکو
رهبر آیندهنگرم! که پایهگذار سنّت حسنه درختکاری بودی و بهرسم هرساله با کاشتن نهال، دل طبیعت را شاد و آباد میکردی، بعد از آسمانی شدنت نهال عشقت در قلبهای ما یکشبه سرو تنومندی شد برای آنکه تکتک ما به خونخواهیات به پا خیزیم و بهای آزادی و آزادگی را با جان و مال بپردازیم و نهال انقلاب این میراث خمینی کبیر که اکنون درختی تناور گشته و به بار آزادیخواهی نشسته، بیشازپیش در برابر تندباد فتنههای آخرالزمان و دشمنی آلیهود و شیطان، پایدار و پابرجا بماند.
مهربانتر از پدر و مادرم! وصف الطاف کریمانه و مهربانیهای پدرانهات، در هیچ ترازوی مادّی نمیگنجد؛ آنگاه که برای تکتک فرزندانت در بزم دعا از خالقت سلامت، حلاوت، هدایت و ختمشدن عاقبتشان به سعادت را طلب میکردی. آنگاه که در جمع دوستدارانت در پاسخ به ابراز علاقه آنان چنین میفرمودی: «خوش به حالتان! شما بنده را میبینید و دوست دارید من شما را نمیبینیم؛ امّا دوستتان دارم.»
آنگاه که در تمام سالهای پدریات برای امت، خوردنیهای باب میل و نوشیدنیهای گوارا و حتّی یک دل سیر خواب (۵۰) را بر خودت حرام کردی و به کمترین و پایینترین در خوراک، پوشاک، آسایش و امکانات رفاهی مایل و قانع بودی؛ آنگاه که آنقدر ساده و پاکزیستی که حتّی مخالفانت هم نتوانستند نقطه خاکستری در صحیفه ۸۶ صفحهای عمر با برکتت بیابند.
رهبر اندیشمندم! بهراستی که بدخواهان اهل ایمان، در سیطره حماقت خود اسیرند و با وجود گذراندن زمان و انرژی فراوان در اتاقهای جهل برای سناریوپردازی و جریانسازی، معادلات خامشان در سایه حماقتشان در چشمبرهمزدنی چون سراب نقشبرآب میشود. آنگاه که احمقهای استثمارگر زمانه ما یقین دارند اگر رهبر محبوب ما را شهید کنند، بساط حکومت او را برمیچینند؛ امّا در فهم کوتهاندیشان ظالم نمیگنجد که مگر تو ای حضرت حاکم بر قلبها، بر تنها و جسمها حکومت میکردی که پایانی برای حکومت و حضورت متصوّر شویم.
باطلاندیشانی که در مرداب جهالت خود دستوپا میزدند تا تو را از اریکه قدرت و حکومت به زیر بکشند؛ حال آنکه تو تا ابد در اوج بر قلبها حکومت خواهی کرد؛ ابلیسخوهایی که در مرداب معادلات اهریمنی خود گمان میکنند با هدف قراردادن جسم پاکت، ضربهای کاری بر پیکره نظام اسلامی ایران وارد میکنند؛ امّا غافلاند که بر اساس سنّت محتوم «وَ مَکرُوا وَ مَکرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیرُ الْماکرِین» (۵۱) و وعده تخلفناپذیر «وَ لا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسارا» (۵۲)، از کشتزار مکرشان ثمرهای جز خسران و زیان برداشت نمیکنند و ضربه کاری بر وجود ناپاکِ خودشان، زخمهای کاری برجای میگذارد.
همان گرگصفتان بیخبر از انسانیت، حرملهمسلکان سراپا رذالت، کودکخواران جزیره بدنام اپستین و مدعیان حقوق بشر دروغین که حقوق بشر را در صف توزیع آب و غذا برای مردم غزه، در مدرسه شجره طیبه، در جزیره شوم اپستین به نیکویی پاس داشتند.
همان خونخوارانی که برای سلطه و چپاول جهان، به بهانه ایجاد صلح و آرامش، خواب پریشان نظم نوین جهانی را برای مردم دنیا دیدهاند و در سراب اندیشهشان، خود را آقا و ارباب عالم و آدم میدانند؛ همان منفورانی که با صرف هزینههای گزاف و ایجاد پایگاههای فراوان، به خیال خام خود در پی آن بودند که ایران پایگاه نائب امام زمان (عج) را با چنگال طمع خود تجزیه و تصرّف کنند تا نشانی از نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبر محبوبش بر صفحه روزگار باقی نماند.
همان بیخردان بیخبر از عشق که نمیدانند ایرانِ جانِ ما، نظرکرده حجّت زمین و زمان، صاحبالزمان (عج) است و وجببهوجب این سرزمین چون کوچهپسکوچههای قلب ما آمیخته به شمیم حسن یوسف است و تو ای نائب شهیدش، به تعداد آزادگان عالم پایگاه و سرباز داری؛ چراکه تو با نور ایمانت و ضمیر زُلالت، بهگونهای قلوب را تسخیر کردهای که کجاندیشان بداندیش قابل فهم و درک نیست.
تداوم هدایت الهی
رهبر آزادهام! اربابان زور و تزویر گمان کردند حال که به ملکوت کوچ کردهای، نه پدر هست و نه تفنگ پدری؛ امّا خبیثان اهریمنپرست بدانند هم پدر هست و هم تفنگ پدری و هم باورهایی که پدر در قلب فرزندان عاشقش حک کرده است؛ باورهایی که در پی وداع غمبار پدر در این روزهای غمینِ حزنآلود، مرهم سینه سوخته و چشمِ بهخوننشسته فرزندانش است؛ باورهایی که ریشه در سنّتهای الهی و آیات نابی چون: «وَ ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمی» (۵۳) و «ما نَنْسَخْ مِنْ آیةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» (۵۴) و «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرا» (۵۵) دارد. چه زیبا بعد از هجرت خونینت دست شکستناپذیر الهی با انتخاب آیت خدا، «خامنهای جوان»، «سید مجتبی»، بهعنوان امام تازهنفسِ انقلاب عیان شد و شهد شیرین تحقّق تمامی این آیات را به کام جان مردم صبور ایران چشاند.
راهش ادامه دارد
رهبر دلها! گفته بودی: «گاهی دل از غم مالامال میشود؛ امّا عزم و اراده باید راسخ بماند. گام باید محکم برداشته بشود.» (۵۶) اکنون غمکده دل ما، از آوار این ماتم سنگین ویرانه گشته؛ امّا با عزمی راسختر و ارادهای پولادینتر و قلبی آکنده از خشمی مقدّس، به دفاع از این نظام مورد تأیید امام زمان (عج) و به خونخواهیات با شعار «میمیریم میمیریم ذلت نمیپذیریم» و «نه سازش نه تسلیم نبرد تا پیروزی»، به میدان عشقبازی آمدهایم.
گفته بودی: «غمهایی هست که کوهها را میشکند؛ انسان مؤمن را نمیتواند بشکند.» (۵۷) گفته بودی: «راه را باید ادامه داد.» (۵۸)
اکنون غم کشنده هجران تو، بر جغرافیای وجود ما سایه افکنده؛ امّا با اتکاء و اعتماد به وعدههای صادقِ خالق قادرمان نمیشکنیم و با قوّت و قدرتِ هرچه تمام، راهت را تا رسیدن به مقصود موعود ادامه میدهیم؛ چراکه هنوز طنین صدای مهربانت که خطاب به دلدادگان عشق میفرمودی: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِین» (5(۶۰)«إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُون» (۶۰)، «کلَّا إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیهْدِینِ» (۶۱) و «لَنْ یضُرُّوکمْ إِلاَّ أَذی وَ إِنْ یقاتِلُوکمْ یوَلُّوکمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا ینْصَرُون» (۶۲)، در گوش جانمان میپیچد.
رهبر جانبازم! گفته بودی: «آرایش دشمن، آرایش جنگی است. در مقابل دشمنی که آرایش جنگی گرفته است، ملّت ایران باید آرایش مناسب بگیرد. آحاد مردم در برابر این دشمن باید هر کاری که میتوانند در هر بخشی، در هر رشتهای که میتوانند، باید خودشان را آماده کنند و وارد میدان شوند.» (۶۳)
فرمانده کلّ قوا! که همواره در دو میدان تواصی به خیر و عمل به خیر، گوی سبقت را از همگان میربودی تا نام نیکویت در نزد آفریدگارت در صدر «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِک الْمُقَرَّبُون» (۶۴) نگاشته شود. چه فداکارانه با خلوص و بصیرت، زیباترین آرایش را در برابر اهریمنخوهای زمانه برگزیدی و جانانه در میدان کاشانهات و در سنگر خدمت به مردم، شهادت را آگاهانه و به اختیار انتخاب نمودی و آخرین برگ زرین دفتر زندگیات را عاشقانه نگاشتی.
رهبر فقیدم! به دفعات فرموده بودی: به توفیق الهی، این توطئههایی که دشمن انجام میدهد، این تدبیرهایی که علیه ملّت ایران انجام میدهند، به ضرر او تمام خواهد شد و شما جوانان عزیز به توفیق الهی، شکست آمریکا را خواهید دید و به توفیق الهی بهزانودرآمدن صهیونیست را خواهید دید و به توفیق الهی، عظمت و عزّت نهایی ملّت ایران را مشاهده خواهید کرد.
طوفان جهانی آزادیخواهان
رهبر دلبرم! حال که جسم پاک و شریفت در قتلگاه بیتت غرق در خون گشته، طوفانی در وجود تمام آزادیجویان زخمدیده بیقرارِ عالم به پا شده و سیل خروشان خستگان از ظلم، از «بمبئی تا آمریکا» از «نیجریه تا قلب اروپا»، با دلی سوزان و دیده اشکریزان، به خونخواهیات طغیان کردهاند و فریادهایی از حنجره مملو از بغضشان سر میدهند که معطر از ترانه مقاومت است و چگونه چنین نباشد:
آنگاه که عظمت روحت بر تمام دلهای پاک احاطه دارد؛
آنگاه که نسیم مهربانیات فطرت خداجوی ستمدیدگان عالم را نوازش داده است؛
آنگاه که نور ایمان و تلألؤ عرفان در واژهواژه دلنوشتهات برای جوانان آمریکا و اروپا، دلهایشان را نشانه گرفته است.
رهبر فاطمیام! چه قدر مادری بودی که رزق سالانه مردمت را از حضرت مادر (س) و از ایام فاطمیه و مجالس روضه میگرفتی.
ای امامزاده عشق! (۶۵) گفته بودی: «میمانی، میجنگی تا کشته شوی.» (۶۶) چه جانانه ماندی، جنگیدی و شهید شدی.
به گمانم، رزق شهادتت را نیز از سفره بهشتی همین روضهها گرفتی.
به گمانم، پروردگارت به برکت آمین مادر شهیدهات به استجابت التماس «وَ اَلحِقنا بِهِم وَ ارزُقنَا الشَّهادَةَ فِی سَبیلِکَ یا مَولایَ» (۶۷) اذن داد و رخ داد آنچه باید در دهمین مطلعالفجر از آخرین رمضان عاشقیات رخ مینمود.
وای از آن لحظهای که شمرسیرتانِ تشنه به خونت، بیت عشق را آماج دشنه کینه دیرینه خویش قرار دادند.
وای از آن لحظهای که با حملات پیدرپی، پیکرت را در قتلگاه بیتت لطمهباران کردند.
وای از آن لحظهای که قامت رشیدت را زیر آوار ظلم مدفون کردند.
وای از آن لحظهای که تو را به همراه عزیزانِ جانت وحشیانه شهید کردند.
پدر مهربان ایران! حال که به پرستوهای عاشق ملحق گشتهای، حال که به سبکروحان عاشق پیوستهای، حال که در آغوش شهیدان خدایی آرام گرفتهای، حال که در ضیافت بلاجویان دشت کربلایی قرار یافتهای، حال که کوثر شهادت را از دست مبارک ساقی کوثر سر کشیدهای، نه یک ایران که تمام آزادیطلبان عالم، یتیم و فرزند شهید گشتهاند.
پدر شهید ما! بدخواهان بدطینت که واهمه از وجود پُرهیبتت، جانشان را بر لب رسانده بود، تو را از ما گرفتند؛ امّا بذر عشقت در بندبند جان ما جوانه زد و تو تکثیر شدی و با کوچ شقایقگونهات تا ابد ماندگار گشتی.
رهبر صبورم! مفسر معارف ناب خمینی کبیر! در تمام ۶۳ سال مجاهدت سیاسی و انقلابیات برای بسترسازی و «ایجاد تمدّن نوین اسلامی و طلوع خورشید ولایت عظمی» (۶۸)، آن قدر خوندل از دوست و دشمن خوردی که عاقبت، حاصل تمام رنجهایت لعل شد (۶۹) و گنج شهادت، روزیات.
ای دلداده حسین (ع)! گفته بودی: «اگر عرصه را بر ما تنگ کنند، عاشورا را تکرار خواهی کرد.»
امام شهید و شجاع ما! رهبر حسینی ما! چه عاشورایی به پا کردی. چه باشکوه و صلابت ندای «هَیهاتَ مِنّا الذّلّة» سر دادی و مشتاقانه شهد شهادت را با زبان روزه سر کشیدی.
قائد شهید ما! ید بیضایت که همواره روشنگر راه بود، برای دلدادگان مهدیباورت حکایتی داشت؛ حال باید بگوییم: «تنت امّا حکایتی دارد؛ رَحِمَ اللهُ جَدّکَ الحُسَین.»
پیمان ما با رهبر شهید
ابرمرد زمان! اکنونکه جای خالیات قرار از قلب آزادگان عالم ربوده و غمی به وسعت هستی بر جانمان شرر میزند، جانانه عهد میبندیم تا آخرین تپش قلبمان در سینه، پای عهد و قرارمان با تو بمانیم و بیاندیشه انتقام، یک لحظه چشم برهم نگذاریم و دست از دامان آرمانهایت کوتاه نکنیم و سراپا گوش باشیم برای اطاعت از اوامر صالح بعد از تو، و در این طریقِ مقدّس منتهی به ظهور، از دادن سر و بذل جان دریغ نکنیم که:
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است
جانانه عهد میبندیم که به یاری پروردگار در زمره حزب «الله»، پای کار نظام و انقلاب بمانیم و در برابر خصومت و مکر و حیلت حزب «شیطان»، با بصیرت و وحدت، استقامت بورزیم؛ «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ» (۷۰)؛ بهیقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که: نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است».
جانانه عهد میبندیم که هرگز مصداق خطاب «انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکم» (۷۱)؛ آیا عقبگرد میکنید؟»، قرار نگیریم و به طراران ایمان و مهدیستیزان ثابت کنیم که به برکت خون پاکت، بازگشت به گذشته محال است.
جانانه عهد میبندیم که در معرکه جهاد تبیین، سلاح قلم و رسانه را برای برملاکردن دست پنهان اندیشههای خطگرفته از ابلیس پُرتدلیس بر زمین نگذاریم و چنانچه امر فرمودی، آتش به اختیار (۷۲) در مقابل تهدید نرمافزاری دشمن، تولید محتوا و اندیشه کنیم (۷۳) و با قلم روشنگری، دهان رسانههای یاوهگوی خطگیرنده از حاکمان زروزور را ببندیم و تلألؤ حقیقت را در زلال اندیشههای مهدوی و معنوی در سراسر گیتی نشر دهیم.
نازنین رهبرم! چگونه رفتنت را باور کنیم، حال آن که قامت استوارت، دست نوازشگرت، سیمای دلنشینت، نگاه پدرانهات، لبخند دلربایت، طنین صدای باصلابتت، همهوهمه در قاب قلب و ذهن ما حک شده و تا آخرین نفس که یاریگرمان در حیات دنیوی است ماندگار خواهد بود.
رهبر مقتدر و عارفم! چگونه نبودت را باور کنیم:
وقتی هنوز پژواک فریادهای حیدرگونهات در گوش زمان میپیچد؛ آنجا که فرمودی: «اگر بدخواهان انقلاب دست تجاوز بهسوی ایران دراز کنند، تلآویو و حیفا را با خاک یکسان میکنیم.» (۷۴)
وقتی هنوز حضور باعظمت و ابهتت، در لحظهلحظه زمان لمس میشود.
وقتی هنوز نگاه نافذت، قلوب کائنات را در فراسوی زمان تسخیر کرده است.
وقتی هنوز از عطر دلانگیز نجواهای عارفانهات در دل سحرگاهان، عالَم معطر است.
وقتی هنوز از ترنم اشکهایت در استغاثههای شبانه، چهره گیتی باطراوت است.
وقتی هنوز از مرور زمزمه عارفانه «الهی العفو» ات در نافله عشق، کالبد هستی جان تازهای میگیرد.
پینوشتها:
* به دلیل زیاد بودن ارجاعات این مقاله، از ارائه آنها در انتهاء متن صرفنظر نمودیم. متن کامل پاورقیهای نوشتار حاضر، در دفتر فصلنامه رهآورد نور موجود است. منبع اصلی مستندات، قرآن کریم و بیانات شهید حضرت آیتاللهالعظمی امام خامنهای (قدس الله نفسه الزکیة) میباشد.