مبانی و راهکارهای نظریه پردازی در حوزه علوم دینی

    گفتگو با حجة الاسلام و المسلمین دکتر شهریاری

سه شنبه, 26 اسفند 1382 ساعت 14:33

اشاره

چندی پیش برخی از فضلا و دانش آموختگان حوزه نامه ای به محضر رهبر معظّم انقلاب ارسال کردند که در آن از وضعیت کنونی علوم دینی و ضرورت تحولات اساسی در روند تولید علم، سخن رفته بود. معظّم له در پاسخ خود مضمون نامه نویسندگان را تأیید و نسبت به پی گیری جدی آن سفارش اکید فرمودند.

به منظور هم اندیشی و کسب نظریات و آراء متصدیان پژوهش های دینی دبیرخانه نهضت تولید علم، دیداری با حجة الاسلام و المسلمین دکتر شهریاری داشت تا دیدگاه های ایشان را درباره جنبش نرم افزاری و تولید علم به ویژه در حوزه علوم دینی جویا شود. آنچه تقدیم می شود گزارشی از این جلسه علمی است.

» بنظر می رسد که نخستین گام برای ورود در عرصه تولید علم و نظریه پردازی این است که تعریف جامعی از مفهوم تولید علم و انواع آن را بدانیم؛ لطفاً نظر خودرا در این باره بیان کنید.

قبل از شروع بحث، مایلم نکته هشدارگونه ای را به عرض برسانم. تجربه تلخ این است که هر وقت جامعه علمی یا سیاسی ما به مسئله مهمی توجه می کند، مدتی بر سر زبان ها می افتد و به اصطلاح تب آن بالا می گیرد، اما پس از مدتی به دلیل مشکلاتی در سطوح فرهنگی کشور، همه چیز فروکش می کند و تقریباً به جایی که بودیم برمی گردیم و گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. اگر هم کاملاً فراموش نشود، حداقل به حاشیه می رود و دیگر آن اهمیت و حساسیت سابق خود را ندارد. بنابراین، وظیفه نخست ما این است که نهضتی را که راه افتاده و در کانون توجهات عام و خاص قرار گرفته است، زنده نگه داریم؛ چون مسئله تولید علم و توجه به تمهیدات لازم آن، برای علوم دینی، بسیار سرنوشت ساز است و به هیچ وجه صلاح دین و کشور نیست که فراموش شود تولید علم به سرنوشت و آفت دیگر موضوعات دچار نشود و نتیجه مطلوب . و امیدوارم نتیجه مطلوب و نهایی را داشته باشد.

یکی از واجب ترین کارها برای جلوگیری از آفت مذکور آن است که آراء و نظریات صاحب نظران در فرهنگ نوشتاری گرد آید و نگذاریم این نظریات فراموش شود. تبدیل آنها به سلسله ای از نوشتار و مکتوبات، به تقویت بنیان های این جریان فکری کمک بسیاری خواهد نمود.

از آنجایی که نخست باید معلوم کرد نزاع بر سر چیست، ابتدا باید تولید علم تعریف شود. البته شاید تعریف حقیقی و دقیق منطقی از تولید علم، چندان کار آسانی نباشد و در حال حاضر نیز در صدد ارائه چنین تعریفی نیستم؛ زیرا تأکید افراطی بر سر تعریف منطقی، ما را به نوعی وسواس لفظی می اندازد که مطلوب نیست. یک راه تعریف، تقسیم است. می توان تولید علم را به چهار دسته تقسیم کرد و نشان داد که ما در این مقوله چه نقاط قوت و ضعفی داریم؛ در کجا تولید متوقف شده یا استمرار یافته و در چه منطقه ای نیازمند بازنگری و در چه زمینه هایی نیاز به تقویت داریم.

نوع اوّل از تولید علم، حالت اطلاع رسانی دارد، مانند آنچه در معجم ها وفرهنگ نامه ها صورت می گیرد. اطلاع رسانی هایی از این دست، در واقع نوعی طبقه بندی جدید است که به اطلاعات و آگاهی های خود می دهیم. اطلاع رسانی معجمی، اطلاعات گوناگون و پراکنده را به راحتی در دسترس محققان قرار می دهد و آنان را از مراجعات متعدد و وقت گیر بی نیاز می کند. این نوع تولید علم، گاهی محتوایی، گاهی لفظی و گاهی آماری است و بسته به نیازهایی که وجود دارد، معجم ها نیز متفاوت هستند؛ لفظی، محتوایی یا موضوعی.

نوع دوم تولید علم را می توان «تدوین مجدّد» نامید. در این شیوه علمی، ما مطالب را از منابع و کتب دیگر جمع آوری می کنیم و سر و سامانی دوباره می دهیم و به اصطلاح، جامع الشتات تولید می کنیم؛ مثلاً کسی که تفسیری به زبان روز می نویسد، قرآن را از نو تفسیر نکرده؛ بلکه از تفاسیری که دیگران نوشته اند، نکات و قطعاتی را بر می گزیند و با چینش نو یا قلم روز، بازنگاری می کند. حاصل کار او هم، تفسیری جدید است، اما تازگی و جدید بودن آن به محتوای آن نیست؛ بلکه به ساختار بیرونی و هندسه شکلی آن است. در این سال ها، ما شاهد این گونه تألیفات در حجم فراوان هستیم. بسیاری از این تألیفات از هرگونه نوآوری و خلق مفاهیم تحلیلی، خالی است. اما به هر حال کاری نو محسوب می شوند چرا که در شکل ارائه و نحوه اطلاق تولید علم. اندبندی مطالب، نوآوری کرده زینش و دسته نباید تردید کرد؛ چون گاهی شکل بیرونی اثر و روساخت آن، به اندازه محتوا ارزش دارد، هر چند همیشه این طور نیست. به هر حال تدوین مجدّد، کاری ارزشمند و مفید است، به ویژه اگر در چینش و ساماندهی به مطالب، ابتکاری صورت گرفته باشد؛ به عنوان مثال مرحوم علامه مجلسی قدس سره، کتب اربعه و حدود صد منبع دیگر را سامان داد و اثر جدیدی آفرید. کار ایشان از جهات متعددی مهم بود؛ از جمله اینکه متفرقات در موضوعات مختلف را جمع آوری و موضوع بندی کرده است؛ مثلاً هر جا روایتی در باب «علم» دیده، یک جا آورده است و این موضوع، برای پژوهشگری که می خواهد در باره علم تحقیق کند، بسیار سودمند است. اسم این کار را «تدوین مجدّد» می گذاریم.

نوع سوم تولید علم آن است که در این مسیر، تحقیق مجدّدی صورت پذیرد؛ یعنی محتوایی جدید آفریده شود که معجون و مخلوطی از مطالب و نوشته های دیگران نباشد؛ بلکه ساخته و پرداخته ذهن و قلم خود نگارنده باشد؛ به عنوان نمونه، ابتدا مطالب دشوار یک کتاب مورد مطالعه قرار گرفته، بعد فیش برداری شده و آنگاه نشان داده می شود که نویسنده کتاب به چه نظری قائل بوده است؛ کجای حرف های او با هم ناسازگار است؛ چه ایرادهایی به کلمات او وارد است؛ از نظر دیگران و محققان هم عرض، چه نظرات دیگری قابل طرح است و باز آن اقوال چه اشکالاتی دارد. دست آخر نیز دلیل یک فرد را بر فرد دیگر ترجیح می دهد و یک قول را بر می گزیند و اقوال دیگر را مردود می انگارد. این یک کار تحقیقی است؛ این یک نقد و نظر است و گاهی بهتر از نویسندگان و صاحبان اقوال، نظر ایشان را تقریر و دلیلشان را تتمیم یا تکمیل می کند. که این گونه تولید علم را «تحقیق مجدّد» می نامیم.

قسم چهارم تولید علم، خلق و ابداع است. برخی انسان ها در علم، دست به خلاقیت های محتوایی می زنند و نمی توان کار آنها را تدوین یا تحقیق مجدّد نامید، مثلاً برای مسئله ای که تا آن زمان یک راه حل داشت، راه حل های دیگری پیدا می کنند یا معادله ای را که تا به حال راه حلّ قانع کننده ای نداشته، حلّ و فصل می نمایند. حتی ممکن است موضوعی را که مسئله محسوب نمی شده است، نشان دهند که مسئله است. برخی از دانشمندان، این کار را کرده اند؛ یعنی مسئله ای را حل نکرده اند، اما نشان داده اند موضوعی را که ما حل شده فرض می کردیم، تاکنون حل نشده است. این هم کار بزرگ و ارزشمندی است.

نمونه دیگر این نوع تولید علم آن است که برخی بایند و تعارضی را که در جایی هست و کسی متوجه آن نبوده، آشکار کنند و معلوم نمایند که ما تا به حال گرفتار تناقض و تعارض بوده ایم، ولی خودمان خبر نداشته ایم. گاهی القای شبهه و مسئله سازی، خدمت بزرگی به جهان علم و اندیشه می کند. برخی تفسیرهایی که از آیات می کنیم، در نهایت ما را گرفتار تعارض می کند. همین که کسی پیدا شود و بگوید: اگر از این آیه این طور بفهمید و تفسیر کنید، در ورطه تعارض عقیده اید، خود خدمت بزرگی است؛ چون دیگران را به فکر وا می دارد که تعارض را حل کنند و گره را بگشایند. بنابراین، چند مرحله پیدا می شود:

  1. تولید مسئله و شبهه؛
  2. ابداع راه حل های دیگر در کنار راه حل های پیشین؛
  3. حل مسئله ای که تاکنون راه حلی نداشته است.

پس از این تقسیم بندی، باید این را نیز همین جا بیفزاییم که برخی تحقیقات، تلفیقی از برخی یا همه انواع تولید علم است؛ زیرا انواعی که برای تولید علم برشمردیم، مانعة الجمع نیست؛ یعنی در فرآیند تولید، می توان بیش از یک روش از تولید علم را در اجزای آن مشاهده کرد. نمونه آشکار آن، بحارالانوار است که غیر از تدوین و تبویب و معجم سازی، خلاقیت فکری هم در آن وجود دارد و گاهی شما می بینید که مرحوم علامه مجلسی برای روایتی که تا زمان ایشان، یک معنا و تفسیر وجود داشته است، تفسیرهای تازه و ابداعی می افزاید و ما را با نوعی نوآوری محتوایی مواجه می کند. ایشان برای پاره ای از روایات، تا دوازده معنا را هم احتمال می دهند که همگی نو و بی سابقه است.

» به نظر شما چگونه می توانیم زمینه تولید علم را به شکل های چهارگانه ای که ذکر فرمودید، در حوزه علوم دینی فراهم آوریم؟

من گمان می کنم پاسخ به این سؤال، نمی تواند بسیط و یک کلمه ای باشد. آنچه مسلم است، رونق اطلاع رسانی در این سال ها تأثیر بسزایی در تولید علم داشته و دارد، هر چند هنوز در مراحل ابتدایی خود به سر می برد و به پختگی و تجربه بیشتری احتیاج دارد. از لحاظ تدوین و تحقیق مجدّد هم، خیلی فقیر نیستیم. در حال حاضر، جمع آوری و عرضه دوباره مطالب، خیلی رایج است و حتی باید عرض کنم که نوع غالب در تولیدات علمی ما، همین است. حجم انبوهی از کتاب ها و نشریات دینی، کاری جز این ندارند که نوشته ها و اندیشه های دیگران را بازنویسی و تدوین دوباره کنند. البته قبلاً هم عرض کردم که این تولید علم، خالی از فایده نیست، به ویژه اگر به کمک آشنایی با زبان های دیگر، اندیشه ها و آثار علمی کسانی را برای خوانندگان بازنگاری کنیم که همگان امکان دسترسی به این مرحله از تولید علم نیز امکان دسترسی به آنها را ندارند. کشور کم و بیش رونق دارد و نمی توان گفت تولید علم به این معنا، با مشکل چندانی مواجه است، اگر چه راه ناپیموده زیادی پیش رو داریم. خاصه از وقتی ترجمه متون علوم دینی از زبان های دیگر رواج یافته، هر روز شاهد آثار جدیدتری هستیم و گاهی اوقات اثری به بازار می آید که اندیشه های دیگران است.

البته باید اقرار کرد که تولید علم به معنای چهارم آن، اصلاً در وضع مناسب و شایسته ای نیست؛ چون ابداع و خلاقیت خیلی کم شده است. گویا باید منتظر جلوه های الهی بود تا کسانی مانند شهید مطهری(ره) از راه برسند که یا مسئله بسازند و یا حل کنند و یا راه حل های دیگران را کامل نمایند. البته منظورم این نیست که هر چه شهید مطهری(ره) گفته یا نوشته است، نوآوری است؛ زیرا بسیاری از نکاتی که ایشان در آثار خود پرورده یا شرح کرده، حاصل اندیشه ها و تکاپوی علمی دانشمندان پیش از وی است. اما نکته قابل توجه این است که آن شهید بزرگوار، طوری بود که وقتی با مسئله ای خاص مواجه می شدند، برای حلّ آن، فقط به آنچه دیگران گفته یا نوشته اند اکتفا نمی کردند. اگر نوشته ها و گفته های دیگران، واقعاً برای حلّ مشکل در مقابل بسنده کافی بود، بلکه ایشان به همان مسئله و دیدگاه های قبلی، خالی از عیب و کاستی نیستند، از خود نوآوری و خلاقیت نشان می داد و خلاصه مسئله را بدون جواب رها نمی کرد. مرحوم آیةالله شهید صدرقدس سره هم چنین خصوصیتی داشت. او هم در اصول، نکاتی را یادآور شد که سابقه ندارد؛ مثلاً تحلیلی که ایشان در مورد «اصالة البرائة» بیان می کند، ویژه خودشان است و تا آنجا که اطلاع داریم، قبل از ایشان چنین تحلیلی وجود نداشته است. حتی اگر سابقه ای هم داشته، ورود و خروج ایشان در این مسئله و نحوه استدلالشان، واقعاً ابتکاری است.

باید پذیرفت که شمار کسانی مانند شهید صدر و شهید مطهری، بسیار کمتر از میزان نیاز ما به چنین دانشمندانی است و واقعاً کمبود چنین نظریه پردازهایی را احساس می کنیم. خصوصیت این نوع افراد این است که گزاره های علمی را افزایش کمّی و کیفی می دهند.

فضای کنونی حوزه برای نوآوری تا حدّی مناسب است. این فضا در گذشته فراهم نبود. فضای گذشته برای این کارها بسیار تیره و تار بود و حوزه هیچ گونه تحوّل و تغییری را بر نمی تابید و به دشواری با آن کنار می آمد. ما وقتی در آن فضا می خواستیم زبان خارجی بیاموزیم، ناچار بودیم این کتاب ها را لای روزنامه بگذاریم تا کسی متوجه نشود که زبان می خوانیم. آموزش و فراگیری زبان نه تنها چیزی خوبی نبود؛ بلکه مذموم شمرده می شد. طبعاً در این فضا نمی توانستیم با دگرگونی و نوآوری های روز دنیا آشنا شویم و از دستاوردها و پیشرفت هایی که در علوم مختلف در دویست سال گذشته در غرب پدید آمده بود، آگاه شویم. حوزه ما از این تحولات به کنار بود و خبر چندانی از آن نداشت. اما به تفضل الهی پس از انقلاب اسلامی زبان یاد گرفتند و شاهد رشد وسیعی طلبه در میدان پژوهش در این ده سال گذشته، در حوزه ها بودیم.

کسانی که زبان یاد گرفتند، به صورت طبیعی با فضای پژوهشی و علمی غرب و یک سری مسائل و شبهاتی رو به رو شدند که پیش از این هرگز مطرح نبود. نظیر بحث های معرفت شناسی، که به یاد دارم برخی از اساتید با بیان آن در حوزه مخالفت می ورزیدند. ولی پس از مدتی وقتی این حرف ها ترجمه شد و دیدند مشکل جدّی است و با مفاهیم پیشین نمی توان همه این مسائل و مشکلات را پاسخ داد، خودشان وارد میدان شدند و احساس کردند که باید نگاه جدیدی به متون دینی داشته باشند.

این دگرگونی در اندیشه و نگرش، بر اثر برخورد با فضای جدیدی بود که به جهت ترجمه و آشنایی به مسایل جدید و روز در حوزه پدید آمده است. به هر حال، وقتی فضای جدیدی در حوزه به وجود آمد، مسائل جدیدی ایجاد می شود و این باعث نگرش جدید و تجدید در برداشت از سنت ها می شود؛ یعنی همان اتفاقی که سده های پیش در دنیای غرب رخ داده بود.

فضایی که در دنیای غرب حدود دویست سال پیش ایجاد شده بود، تازه 20 سال پیش برای ما باز شد و عدّه ای کم کم وارد این میدان شدند. هنوز آن فضا برای ما روشن نیست و هنوز با مفهومی همانند نظریه پردازی آشنا نیستم. اگر بخواهیم وارد این فضا بشویم، باید زبان را بشناسیم تا بتوانیم بفهمیم و براساس میراث فرهنگی خودمان تولید علم کنیم.

برای اینکه ما با این فضا آشنا شویم، باید اوّل متفکران مهم و جدی غرب را شناسایی کنیم و متون معیار آنان را بشناسیم. گام دوم این است که با توجه به منابع غنی که در کتاب و سنت داریم، این مسائل و شبهات را حل کنیم. بنابراین، نخست باید مسئله را بشناسیم؛ به عنوان مثال، اگر مبنای حقوق بشر را که مبنای همه ارزش های غربی است بشناسیم، چه طور می خواهیم آن را نقد کنیم و یا تفسیر و نظریه جدیدی را ارائه دهیم؟ این همان کاری است که بوعلی سینا با آثار ارسطو کرد. شما در تفکر ارسطو، نظریه ای مثل معاد و توحید را نمی بیند، ولی بوعلی با شناخت دقیق نظریات ارسطو، این نکات را به فلسفه ارسطویی اضافه کرده و ابداعات جدیدی را مطرح نموده است.

» برای اینکه چنین فضایی ایجاد شود، در متون درسی حوزوی چه تغییراتی لازم و بایسته است؛ به عبارت دیگر، فعلاً ما کاری به نهضت ترجمه نداریم و می خواهیم درونی بنگریم تا متون به گونه ای تهیه و تدوین شود که نظریه پردازی و تولید علم را آموزش و نظریه پردازان را افزایش دهد؟

شما بحث را به فضا دیگری می برید که الآن مورد بحث نیست. مایلم سخن پیشین را ادامه دهم. در فضای غرب نیز آنهایی که مباحث کلیدی و جامعی را مطرح کرده و تأثیرگذار بوده اند، از نظر کمّی تعدادشان کم و اندک است. ما در اینجا بحث کمّی نداریم؛ بلکه بحث ما کیفی است.

به هر حال در مورد خود علم باید جایگاه خود را بشناسیم که در کجا واقع شده ایم و چون با فضاهای جهان غرب آشنا نیستیم، مسائل ما همان مسائل گذشته است. ما یک سنّت قوی در پشت سر خودمان داریم، ولی اگر آموزش و پژوهش سطحی باشد و بدون برنامه ریزی قبلی وارد فضای متجدد و جدید غرب شویم، نتیجه این می شود که یا افراد به سنت می چسبند و یا دست از سنت می شویند و کاملاً وارد فضای جدید می شوند. به نظرم در این مرحله به نیروی خلاّق نیاز نیست؛ بلکه در این مرحله به نیروهای کیفی نیاز است که متن جدید را خوب بفهمد و بیان کند و از سوی دیگر، سنت را هم خوب شناخته باشد و بتواند نسبت میان تجدد و سنت را بسنجد و پاسخ های مناسبی را از سنت پیشین پیدا کند. کسی که دارای این ویژگی هاست می تواند مسائل جدید را با محورهای دینی بسنجد و پاسخ های موجود را عرضه کند و نکات تازه ای را عرضه نماید.

این بحث که تولید علم کم شده، موضوعی است که می توان بدان پرداخت و عواملی را که موجب به وجود آمدن آن است، شناسایی کرد، ولی فعلاً بحث ما روی این محور نیست.

» به نظر جناب عالی آیا ساختار فرآیند تولید علم در غرب را می توان در علوم دینی به کار بست. اگر از این ساختار استفاده شود، چه اتفاقی می افتد؟ مطلب دیگر اینکه طبق فرمایش شما ما هنوز بحران را نشناخته ایم و در چالش قرار گرفته ایم. به نظر می رسد شما می خواهید از آنچه در غرب مطرح شده استفاده کنید و بعد با شبهات و مسائلی را که آنها مطرح کرده اند آشنا شویم که بدانیم در بحران قرار گرفته ایم. سپس بیندیشیم که چگونه از بحران خارج شویم؟

نتیجه اتفاقی که در این 200 سال افتاده این است که دو تفکر محوری بشر؛ اعتقاد به مبدأ و معاد، در حاشیه زندگی و مطالب علمی قرار گرفته است و در زندگی انسان ها اصلاً حضور ندارد. چه چیزی موجب شد که چنین اتفاقی بیفتد؟ چگونه می توانیم از این مسئله در جامعه پیش گیری کنیم؟

اینکه گفته شد باید اندیشه ورزان غربی را بشناسیم، به این معنا نیست که ما اندیشه ورزی را بلد نیستم؛ بلکه منظور این است بدانیم در آنجا چه اتفاقی افتاده است. ما نمی خواهیم بگوییم خودباختگی داشته باشیم؛ بلکه پس از شناسایی مسائل جدید، به بررسی روش ها، نظریه ها و سنت ها بپردازیم و با نوآوری، پاسخ های روشنی به مسائل بدهیم.

» در بُعد آسیب شناسی، به نظر شما چه عواملی - بیرونی یا درونی - در درون آموزه های ماست که مانع نوآوری می شود؟

عوامل بیرونی نسبت به گذشته تغییر کرده و فضا خیلی باز و مناسب شده است و الآن بحران به نحوی درک شده است؛ زیرا جوانان از طریق ترجمه با فضایی که مبدأ و معاد را به حاشیه زده است، آشنا هستند، البته در حوزه برخی هنوز این فضا را نمی شناسند و در همان فضای گذشته موضع گیری می کنند. رفع این فضا با نهضت ترجمه ایجاد می شود. اینکه ما آثار غربی ها را ترجمه کنیم، اشکالی ندارد. آنچه اشکال دارد خودباختگی، غفلت از سنت و عدم استفاده از آن در پاسخ به شبهات و مشکلات است. وقتی مقاله ای ترجمه می شود، باید در کنارش نقد و اشکال آن بیان گردد و نسبت آن با سنت سنجیده شود و راه درست آن نیز طبق اصول اعتقادات در مورد مبدأ و معاد ارائه شود.

» با توجه به اینکه بافت کنونی سنتی است، به نظر شما در نوع رویکرد به اندیشه غربی چگونه باید عمل کرد تا به سنت ها آسیب وارد نشود؟

همان طور که گذشت، به نظر می رسد نخستین گام در مسیر تحوّل و نهضت تولید علم، این است که محتوای علوم شناخته شود و براساس قواعدِ شناخته شده تبیین و تحلیل گردد و نظامی را که می خواهیم واردش شویم، ترسیم کنیم. وقتی مسئله شناسی کردیم، آنگاه وارد نظریه پردازی می شویم. برای این کار یکی از پیشنهادهایی که داشتیم این بود که نهضت ترجمه ای راه بیفتد و منابع کلیدی و مهم که بسیار زیاد هم نیست، ترجمه شود. سپس روی این آثار، نقد و بررسی صورت گیرد و دوباره بر اساس اصول اعتقادی و بنیادین خودمان نظریه پردازی گردد؛ یعنی با توجه به منابع و حجم عظیم اطلاعات خود به تولید علم اقدام کنیم.

» با این حجم عظیم اطلاعات چه راهکار عملی برای آشنایی با این متون اطلاعاتی پیشنهاد می کنید؟ آیا این خواسته با ترجمه خالص به دست می آید؟

ما ابزارهایی داریم که می توان با استفاده از آن به هدف رسید؛ مثلاً رشد برخی از علوم حوزوی چون اصول فقه در آن اندازه است که حتی برای غربی ها هم جالب است. با این ابزارهای موجود اگر طلاّب با دوره های آموزش کوتاه مدت مجهز شوند، به خوبی می توانند تأثیرگذار باشند. البته ممکن است استفاده از آن منابع هم به تفسیر و تحلیل نیاز داشته باشد. وقتی آن همه اطلاعات در دسترس پژوهشگر قرار گرفت، تحلیل و تفسیر آن، مقداری در صحنه اندیشه ورزی سرعت جدّی به خود می گیرد. مراکزی چون: تربیت مدرس، مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی قدس سره و ده ها مؤسسه دیگر در این راستا فعالیت می کنند. با تلفیق متون و نظریات غربی و اصول سنت خود می توان مطالب جدید را عرضه کرده؛ چرا که روش های پژوهش و نظریه پردازی در حیات غربی ها رشد و شکوفایی خوبی داشته است، البته ما هم روش هایی داشته ایم ولی اندک بوده و یا اگر اندک نیست، در مورد آن اطلاع رسانی درستی نشده است.

تقریباً هفت طبقه اطلاع رسانی می توان نام برد و معتقدم که در سنت خودمان باید این اتفاق بیفتد:

اوّل: مسئله لغت نامه است که تا حالا کارهای بسیار خوبی انجام شده است؛ چون به هر حال متون ما سنتی است. اما تحقیقات و پژوهش های ما در واژگان شناسی ضعیف است؛ مثلاً واژه «صعید» در «فتیمّموا صعیداً طیبا» چه معنای دارد؟ ما تحقیق جامع لغوی نکرده ایم تا منشأ تاریخی اش را بدانیم که نخستین بار در چه متن تاریخی به کار رفته و به چه معنایی بوده است. البته در کتاب هایی چون مقائیس اللغة کارهایی انجام گرفته، ولی کافی نیست. باید تاریخچه درست واژگان را به دست آوریم که چه تحوّل ساختاری و معنایی را پیموده است. تاکنون هیچ مؤسسه و نهادی به چنین شیوه ای واژگان را مورد بررسی و پژوهش قرار نداده است.

دوم و سوم: توجه به دائرةالمعارف نویسی های عمومی، تخصصی و فوق تخصصی است. در حال حاضر، کارهایی در این زمینه صورت گرفته، ولی این تا مرحله آمادگی بیست سال طول می کشد. دائرةالمعارف ها باید روزآمد باشد و سنت را به طور دقیق گردآوری و تنظیم کند.

در دائرةالمعارف تخصصی در خصوص علوم و فنون، ضعف جدّی داریم؛ به عنوان مثال، دائرةالمعارف فلسفه و مانند آن نیاز است و یا باید دائرةالمعارف فقه داشته باشیم که در آن حجم عظیم اطلاعات فقهی طبقه بندی شده باشد تا پروهشگر به راحتی با رجوع به مدخلی بتواند منابع اصلی اش را پی گیری کند.

در حوزه اندیشه و تفکر کارهایی از این دست، کم یا ضعیف است. مرحوم سید شریف قدس سره متوفای سال 816 ه . ق کتابی دارد که مدخل ها را بیان کرده و طی چند خط برای هر یک توضیحی داده است.

در غرب مؤسسه انتشاراتی بریتانیکا کتابی را چاپ کرده که حدود 60 جلد است و در آن محققان تراز اوّل غرب معرفی شده و تمام کتاب اصلی آنان با ویرایش جدید چاپ شده است؛ یعنی مجموعه ای از کتاب های اصلی که محتوای تفکر غرب را بیان می کند. همچنین این مؤسسه کار پژوهشی دیگری را طی دو جلد ارائه کرده که صد مدخل اساسی در اندیشه غربیان را استخراج نموده است، مانند: هنر، زیبایی، وجود، علت، شهروندی و دمکراسی که به ترتیب الفبایی است.

پژوهشگران با داشتن این مجموعه ها و ارجاعات، بدون زحمت می توانند به اصول اندیشه های غربی دست یابند اینان سنت خودشان را طبقه بندی کرده اند و نشانی دقیق داده اند.

اگر چنین کاری را در مورد سنّت خودمان انجام دهیم، مطمئناً برای محققان مفید است. در حال حاضر، ما یک طرح مطالعاتی در مورد نمودار درختی فقه و اصول داریم؛ مثلاً باب اجاره را به ده مدخل اصلی تقسیم کرده ایم و مثلاً مدخل چهارم که «الشروط فی الاجارة» است، خودش پنج زیر مدخل دارد. ما در این طرح همه کتاب های قدمای پیش از شیخ طوسی قدس سره و متن آنها را نیز آورده ایم. البته این پروژه در مورد کل کتب فقهی است، ولی هم اینک تا قبل از شیخ مفیدقدس سره انجام شده و آنچه مشغول آن هستیم از شیخ طوسی قدس سره تا علامه حلّی قدس سره است، در مجموع، شمار این کتب فقهی به 52 جلد می رسد.

در طول تاریخ کارهایی از این دست داشته ایم، مانند بحار الانوار علامه مجلسی قدس سره. ولی این کارها روزآمد نیست و باید به روز و در همه حوزه های علوم مثل حوزه فلسفه، کلام، اخلاق و دیگر حوزه ها تعمیم یابد. بنابراین، لازم است فضای پژوهش و تحقیق فراهم شود و این امر با توجه به نهضت ترجمه و نهضت اطلاع رسانی و دیگر ابزارها امکان پذیر است...

» در دوره های پیشین این فرصت از علوم گرفته شد و هنگامی که فضای آزاداندیشی فراهم آمد، سبب شد تولید رشد فزاینده ای پیدا کند. آیا در حال حاضر مانعی در مسیر ایجاد علم و رشد آن وجود دارد؟

قطعاً فضای حاکم فعلی، تأثیرات مطلوبی را به دنبال داشته است. من فکر می کنم خیلی پیشرفت کرده ایم. اگر به مراکز پژوهشی نگاه کنید، مدیران میانی آنها با این فضا کاملاً آشنا هستند. از 150 مؤسسه ای که پس از انقلاب ایجاد شد، نوعاً به سمت این مسائل رفته اند. بنابراین، به هیچ عنوان با دید منفی به این قضیه نگاه نمی کنم و معتقد نیستم الآن مانع عمده ای باشد. اگر مخالفت هایی صورت می گیرد، گذشت زمان این قضیه را نیز حل می کند.

» به نظر می رسد برای آنکه فضا و بستر مناسب تری برای تحوّل و نوآوری فراهم آید، باید در رأس هرم تغییر ایجاد کنیم نه در قاعده و نه اینکه آن را به زمان بسپاریم؛ چون اگر تغییر را به پروسه زمانی بسپاریم با تأخیر صورت می گیرد و یا ممکن است هیچ گاه صورت نگیرد؟

اگر در سیر تحوّل مسائل فرهنگی فشار و الزامی باشد، نتیجه کار خراب می شود. اگر هم قرار است از بالا و رأس هرم شروع نماییم، باید زمانی شروع کنیم که این قضیه در بالا توجیه شده باشد. مسئله دیگر آن است که توجیه برخی از ستون فوقانی واقعاً کار دشواری است. نمی گویم محال است، ولی مشکل است. من معتقدم پروسه فرهنگ، یک پروسه زمانی است. شما می گویید چگونه حلّش کنیم؟ من می گویم راه حلّی برایش سراغ ندارم. باید زمان بگذرد تا فضا آماده شود. نمی شود تصمیمی مبتنی بر قدرت گرفت؛ چون این راهکارِ مناسب و درستی نیست و با این کار سنت را قیچی می کنیم و اگر چنین شود، راه حلّ درستی برای بحران پیدا نخواهیم کرد و همانند پروتستان از فرهنگ و سنت اصیل دور می شویم و دچار معضلات و شبهات می گردیم.

سطوح میانی که مسئولان و مدیران مراکز و پژوهشگاه های همین حوزه هستند، برایشان این موضوع روشن است که می خواهند تولید علم کنند. معلوم می شود که تحولات مثبتی رخ نموده که این گونه مسائل مطرح شده است.

البته مسیری که باید برای خلق نوآوری ها طی نمود، این نیست که فقط روی ترجمه انگشت بگذاریم و بگوییم همه چیز در ترجمه خلاصه می شود؛ بلکه باید به ترجمه عنایت شود؛ به عبارت دیگر، تا مطالب و مسائل به طور کامل دانسته و شناخته نشود، نمی توانیم پاسخگوی آن باشیم. وقتی فضای علمی شناخته شد و همه حرف ها را شنیدیم، اگر نتوانیم جواب بدهیم، دست کم می توانیم به خوبی آن را توضیح دهیم. هرچند همین فرزانگان که به سنت آشنایی خوبی دارند، می توانند به این مسائل و شبهات پاسخ دهند. به هر حال آشنایی با تحولات فکری غرب برای ما راهگشاست. طلبه هایی که دروس طلبگی را خوب خوانده اند، می توانند با این فضا مواجه شوند و این گونه کارها به شخصیت هایی چون علامه مطهری ها و شهید صدرها نیازی ندارد. اما باید مراقب بود تا مسیر را اشتباه نرویم. حال ممکن است برخی هم مسیر را به انحراف بروند، ولی مجموعه عظیم سنتی وجود دارد که مقاومت می کند و کارها را پیش می برد. در این عرصه باید فداکاری کرد. باید این تقابل میان تجدّد و سنت ایجاد شود تا راه بازگردد. پس نباید از این تقابل ترس داشته باشیم. اگر دو نفر این مسیر را بروند، خط شکسته می شود و بقیه به راحتی راه را طی می کنند و مسیر تولید علم برای دیگران گشوده می شود. این مسیر نیازمند انقلاب نیست؛ بلکه زمان می برد. البته انقلاب فرهنگی نیاز دارد و نباید کوتاهی کنیم. باید شجاعت داشته باشیم و مسائل را به روشنی مطرح کنیم.

نکته دیگر، اطلاع رسانی راجع به سنت است. هر آنچه تاکنون بیان کردم در مورد یکی از نقیصه های ما در حوزه تولید علم بود. یک نقیصه دیگر، در مورد عدم اطلاع رسانی درباره سنت است.

همه مطالبی که درباره تولید علم گذشت در دو محور اساسی طرح می شود: یکی در مورد لزوم نهضت ترجمه و تعریف گام های آن، و دوم، لزوم اطلاع رسانی در مورد سنت. متأسفانه! در این مورد غفلت می کنیم و در دراز مدت از این غفلت ضربه های جدّی می خوریم. ممکن است محققی پیدا شود که با سال ها رنج و زحمت به مفهومی بپردازد و نظریه پردازی کند، اما این خیلی هزینه کرده است. ما باید هزینه پژوهش و تولید علم را از این جهت کاهش دهیم. باید فضایی را پدید بیاوریم که با کمترین هزینه بتوان تولید علم کرد. هم اینک محققانی وجود دارند که هم زبان بلد هستند و هم سنت را می شناسند. آنها از مباحث جدید خبر دارند؛ هم ایده و ابتکار دارند و هم قلم خوبی دارند. اگر می خواهید نهضت نرم افزاری ایجاد کنید و تولید علم را نهادینه سازید، باید فضای پژوهشی آماده شود؛ باید روی افراد سرمایه گذاری شود؛ سرمای گذاری کلان و با دید وسیع. این فضایی است که به نظر می رسد باید بدان توجه شود.

» در فضایی سنتی به سر می بریم و می خواهیم این سنّت را نیز حفظ کنیم. یک سری مفاهیم وجود دارد که اگر بخواهد جمع آوری و عرضه شود، با مخالفت های زیادی روبه رو می شود. اگر بخواهیم میراث علمی و سنت خودمان را به صورت مجموعه شصت جلدی گردآوری کنیم، قطعاً با مطالبی از گذشتگان مواجه می شویم که در نگاه سنتی ها برخی از آموزه ها بدعت یا حتی به مرحله ارتداد است و نمی گذارند ما اسم و آثار بعضی ها را بیاوریم. در غرب هر کسی حرف بزند، مشکلی ایجاد نمی شود، ولی اینجا اطلاع رسانی مشکل زاست چگونه می توانیم این گونه آموزه ها و مطالب را اطلاع رسانی کنیم؟

یک قضیه مهم این است که تشخیص بیماری مهم تر از درمان است؛ زیرا وقتی شما فهمیدی کجای کار خراب است، ممکن است درمان پیدا شود. مشکل تعارض میان سنت و افکار جدید این است که عده ای اصلاً مشکل را تشخیص نمی دهند تا در پی درمان باشند. از این رو، ما نمی توانیم با اینها در گفتگو به نقطه مشترکی برسیم.

راه حلّی که به نظر می رسد این است که سنتی ها واقعاً به سنت خودشان پای بند باشند و وظیفه خودشان را انجام دهند و در مورد سنت، به اطلاع رسانی دقیق و کاملی بپردازد. گروهی هم فضا را در دسترس همگان قرار دهند و فشار هم بیاورند تا فضای جدید برای تحول فراهم شود. البته فضا کم کم در حال دگرگونی است. وقتی یکی از بزرگان در قم، مسئله »انتظار بشر از دین« را مطرح می سازد، نشان می دهد که مسائل و پرسش های تازه ای به میدان آمده که در گذشته اصلاً مطرح نبوده است. البته این فضا هنوز همگانی نشده است. بنابراین، لازم است که مشکل را مطرح سازیم تا در این فضا قرار گیرند. به شهرداری گفتند: زلزله می آید. گفت: آقا آن را مطرح نکنید؛ چون همه از اینجا فرار می کنند و کار و کاسبی ما می خوابد. این آقا نمی داند که با این کار نمی توان از مشکل گریخت. در غرب می آیند می گویند: زلزله می آید و اطلاع رسانی هم می کنند تا راه حلّی برای آن بیابند. نباید چشم را روی واقعیت ها ببندیم. در غرب دویست سال پیش طوفان علمی شکل گرفت و موج تحولات ایجاد شد. این موج - چه بخواهیم چه نخواهیم - به ما می رسد. بهتر است که خودمان برنامه ریزی و مشکل را چاره جویی نماییم. به تعبیر شهید مطهری(ره)، روحانیت پیش از آنکه دیگران ایرادش را بگیرند، ایراد خودش را می گیرد. اگر خودش به این مسئله برسد، کمتر ریزش دارد.

به هر حال برای تولید علم دو مقدمه لازم است که باید فراهم شود؛ زیرا مرزها را نمی توان بست و تداخل فرهنگ ها مسائل تازه ای در جامعه مطرح نموده است. این مطالب از راه ترجمه به وجود می آید و یا کسانی که در آن محیط زندگی می کنند، پس از مدتی خود این گونه مسائل را می آورند. پس باید خودمان را با این امور آشنا کنیم و این مهم با ترجمه و نهضت ترجمه اتفاق می افتد.

مطلب دیگر شما آن است که غربی ها خوب خراب می کنند؛ وقتی شما نظریه ای بدهید، آن را به خوبی خراب می کنند. چنان که «نیچه» کل بنیان های اخلاقی را به هم زد. با نهضت ترجمه می توان فضای جدید را در اختیار گرفت تا کم کم راه باز شود. ما ابزارهای خوبی چون قرآن و سنت داریم که کلیدهای کمک کننده عقل ناقص بشری است. ما می توانیم بنیان های ویران شده آنان را در پرتو تعالی بلند قرآن و سنت دوباره بسازیم.

» بخش عمده صحبت های شما درباره پیش فرض های تولید علم است و تأکید زیادی به نهضت ترجمه و اطلاع رسانی داشتید و فرمودید که آنها برای ما چالش ایجاد کردند؛ چنان که تجربیات خوبی نیز در زمینه ساختار تولید علم داشته اند. حال به نظر شما در امر تولید علم انجام چه کاری بایسته است؟

بنده در این بخش از بحث می خواهم آفت موجود در مؤسسات را برجسته کنم تا در خصوص آسیب شناسی نیز مطالبی را بیان نمایم.

متأسفانه! شمار مؤسسات پژوهشی در قم زیاد شده است، ولی مؤسساتی که بتوانند تولید علم کنند، کم هستند. از سوی دیگر، افراد پژوهشگر نیز خودشان را مشغول کرده اند و پراکنده کاری می کنند؛ مقداری با این مؤسسه کار می کنند و کمی هم در آن مؤسسه فعالیت دارند. این موضوع عملاً باعث شده که یک سری از بودجه هایی که داریم، تحلیل برود.

دیگر آنکه هر کدام از ما می خواهیم نظامی را تأسیس کنیم و اینجا و آنجا می رویم چون زمینه و بستر کار فراهم نیست؛ یعنی نیروی انسانی ما تا حدودی به کارهایی دست می زند که میل خودش نیست، ولی اقتضائات زندگی ایجاب می کند تا چنین شیوه ای را پیش بگیرد. پس به جای آنکه بخواهیم نهادی را تأسیس کنیم، بیاییم آدم ها را در حوزه های مختلف شناسایی و آنها را ساماندهی و هدایت کنیم و بر اساس گرایش و علاقه شان زمینه رشد و نوآوری را برای آنان فراهم سازیم. بگوییم شما در این فضا فعالیت کن و نهادهای دیگر نیز تو را تأمین می کنند، ولی حاصل زحمات تو متعلق به این نهاد پژوهشی است. این پژوهشگر که با میل خودش وارد یک نهاد پژوهشی شده، بسیار خوب و مفید ظاهر می شود.

به نظر می رسد باید به همین اندازه بسنده کنیم؛ چون هر یک از مباحث و محورها خودش بحث مجزّا و مفصلی را می طلبد.

اطلاعات تکميلي

  • تاریخ انتشار نسخه چاپی: چهارشنبه, 20 اسفند 1382
  • صفحه در فصلنامه: صفحه 14
  • شماره فصلنامه: فصلنامه شماره 5
بازدید 6966 بار
شما اينجا هستيد:خانه آرشیو فصلنامه شماره 05 مبانی و راهکارهای نظریه پردازی در حوزه علوم دینی